ادبیات عرب

مطالبی در مورد ادبیات عرب

نگاهی پیرامون زندگی و شعر متنبی (بزرگترین شاعر عصر عباسی)
ساعت ٢:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۸  کلمات کلیدی:

مقدمه :

احمدبن حسین بن حسن بن عبدالصمد الجعفی الکندی الکوفی المعروف بالمتنبی . شاعر مشهور. مولد او در محلت کنده کوفه به سال 303 ه' . ق. بود و ابن خلکان گوید: نام و نسب او را احمدبن حسین بن مرةبن عبدالجبار نیز گفته اند وی علوم ادبیه را بموطن خویش بیاموخت 

 شرح حال:

در 312 ه' . ق. که قرامطه بر کوفه دست یافتند متنبی با کسان خویش بسماوه گریخت و دو سال در آنجا بسر برد و در سال 315 ه' . ق. بکوفه بازگشت و در اواخر سال 316 ه' . ق. از کوفه به بغداد شد پس از آن به شام سفر کرد و اقطار این ناحیت در مدت دو سال بپای سیاحت بپیمود و بفنون ادب اشتغال ورزید و در همه آن فنون مهارت یافت و بازابن خلکان گوید: وی در نقل لغت از مکثرین و بر غریب وحوشی آن مطلع و در مقابل هر سوال بنظم یا نثری از کلام عرب استشهاد می جست . و گویند شیخ ابوعلی فارسی صاحب ایضاح و تکمله ، روزی از او پرسید چند جمع بر وزن فعلی آمده است متنبی بی تاملی گفت : حِجُلی و ظربی . شیخ ابوعلی گوید: سه شب کتب لغت را تصفح کردم تا سومی از این جمع یابم نیافتم واین سخن مانند ابوعلی مردی ، در علو مقام او بسنده است . و وجه تلقیب او به متنبی آن است که وی در بادیه سماوه دعوی نبوت کرد و خلقی بسیار از بنی کلب و جز آنان بوی گرویدند و لولو امیر حمص نائب اخشید در حدود سال 322 ه' . ق. او را بگرفت و در حمص محبوس ساخت و سپس وی را توبه داد و رها کرد و بعضی علت این تلقیب را جز این گفته اند و ابن خلکان گوید قول اول اصح است و در 328 ه' . ق. در دمشق بخدمت بدر امیر آنجا پیوست و پس از یکسال و نیم از وی کناره کرد و در سال 337 ه' . ق. بنزد امیر سیف الدوله حمدان شد و مدت 9 سال در خدمت حمدانیان بسر برد و در سال 346 ه' . ق. به مصر رفت و کافور اخشیدی و انوجوربن الاخشید را مدیح گفت و چون صلتی که چشم داشت بوی نرسید قصیده ای در هجو کافور بساخت و در شب عید گوسفند کشان سال 350 ه' . ق. از مصر بگریخت و کافور از هر سوی کسان بدستگیری وی فرستاد لکن بدو دست نیافتند گویند علت رنجیدن متنبی از کافور این بود که کافور او را وعده ولایت بعض اعمال خود داده بود و آنگاه که کبر و سترگی و خودپسندی وی بدانست بترسید و از انجاز وعد باز ایستاد و چون از کافور علت پرسیدند گفت آنکس که پس از محمد صلی اللّه علیه دعوی نبوت کند از دعوی ملک در برابر کافور نیندیشد و گویند آنگاه که او نزد حمدانیان بود هر شب سیف الدوله را مجلسی بود که علما بر وی گرد می آمدند ودر حضور وی بمباحثات میپرداختند شبی میان متنبی و ابن خالویه نحوی مباحثه به مجادله کشید و ابن خالویه با کلیدی که در دست داشت بر روی متنبی زد و خون بر روی او بدوید و بر جامه وی روان شد و متنبی برآشفت ودر حال عازم مصر گشت و آنگاه که از مصر بگریخت به عراق رفت و چندی در کوفه ببود و در سال 354 ه' . ق. از راه اهواز به ارجان (بهبهان ) و شیراز رفت و عضدالدوله دیلمی و ابن عمید را بقصائد غرا مدح گفت و عضدالدوله او را جایزتی جزیل داد چنانکه در قصیده ای خطاب به او میان القاب و نام و کنیت او جمع کرده و گوید:[1]

اباشجاع بفارس عضدال'دولة فناخسرو شهنشاها
اسامیا لم تزده معرفة وانما لذة ذکرناها

یعنی این القاب و کنیت را برای تعریف ممدوح نیاوردم بلکه از تکرار آن مزه می یابم و لذت می برم .
و آنگاه که از شیراز بازمی گشت در نزدیک دیر عاقول به هشتم شعبان و بقولی در ماه رمضان فاتک بن ابی جهل اسدی با کسان خویش بر او و یاران او تاخت و جنگ میان آنان درپیوست و متنبی و پسرش محمّد در نزدیکی نعمانیه بموضعی که آنرا صافیه خوانند کشته شد و ابن رشیق در کتاب العمده آورده است : آنگاه که آثار غلبه فاتک پیدا آمد متنبی آهنگ فرار کرد مفلح غلام او بوی گفت آیا مردمان بگوینده این بیت چگونه بینند:
فالخیل واللیل و البیداء تعرفنی
والضرب والطعن والقرطاس والقلم .
و متنبّی بازگشت و کشته شد بعضی قتل وی را به روز چهارشنبه شش روز به آخر رمضان مانده 354 ه' . ق. گفته اند و نیز اقوال دیگر در روز وفات او هست و باز ابن خلکان گوید: نسبت او به محلت کوفه موسوم به کنده است نه به قبیله کنده و پدر وی بکوفه سقائی میکرد و با فرزندخویش به شام شد و متنبی بدانجا تربیت یافت و بعض شعرا در هجاء او با اشاره بشغل پدر وی ، گفته اند:
ای فضل لشاعر یطلب الفض'
_
ل من الناس بکرة و عشیا
عاش حینا یبیع فی الکوفة الما -
ء و حینا یبیعماء المحیا.
و ابوالقاسم مظفربن علی طبسی پس از قتل متنبی وی را رثا گفت :
لارعی اللّه سرب هذا الزمان
اذ دهانا فی مثل ذاک اللسان
مارای الناس ثانی المتنبی
ای ثان ٍ یری لبکر الزمان ....و ابن خلکان گوید شعر او در نهایت حد است ،بعضی او را بر ابی تمام و شعرای پس از وی فضیلت نهندو برخی ابا تمام را افضل دانند و ابوالعباس احمدبن محمد نامی شاعر گوید: زاویه ای از شعر خالی بود و متنبّی در آن درآمد و باز میگفت در دو معنی که متنبی گفته است آرزو میکردم که من بر او پیشی گرفته باشم یکی از آن دو این است :
رمانی الدهر بالارزاء حتی
فوادی فی غشاء من نبال ِ
فصرت اذا اصابتنی سهام
تکسرت النصال علی النصال .

و دیگری :
فی جحفل سترالعیون غُبارُه
فکانما یبصرن بالاذان .
و علمای بزرگ بشرح دیوان او پرداخته اندو ابن خلکان گوید: یکی از مشایخ که من از او دانش فراگرفته ام مرا گفت که بر دیوان متنبی چهل شرح مطول ومختصر هست و نسبت بهیچ دیوان این عنایت نشده است و او شاعری نیک بخت بود و از شعر خود بسعادتی تمام رسیدو از جمله شراح دیوان او ابن جنی و ابن سیده و ابوالعلاء و واحدی و عکبری باشند.
نحوه کشته شدن متنبی شاعر معروف عرب
متنبی، شاعر معروف و زبردستی است، در عرب تقریبا نظیر سعدی (در فارسی زبانان) است و سعدی هم خیلی از او استفاده کرده تا آنجا که کتابی به نام "سعدی و متنبی"  نوشته اند. خیلی از مضمونهای سعدی مضمونهایی است که از متنبی استفاده کرده است متنبی در جاهای مختلفی بوده، سالهای زیادی نزد پادشاهان و در دربارها بوده است. رئیس یکی از قبایل، از قدیم کینه ای با او داشت بعد از سالها که متنبی به وطن باز می گشت (خودش بود و پسرش و یک غلام) اتفاقا از نزدیکی محلی می گذشت که دشمنش در آنجا بود. آن دشمن فهمید و به او حمله کرد متنبی و پسرش و آن غلام سه نفری از خودشان دفاع می کردند. متنبی دید که اینها بیشترند و زورشان بیشتر است، فرار کرد غلام به او گفت: تویی که آن شعر را گفته ای که:
الخیل و اللیل و البیداء تعرفنی *** و السیف و الرمح و القرطاس و القلم
ترجمه: خیل یعنی اسب و میدان و شمشیر و قلم است که مرا می شناسد ( یعنی من چنین مردی هستم) حال چطور فرار می کنی؟!
همین به رگ او برخورد، برگشت، خودش، پسرش و غلامش هر سه کشته شدند. خلاصه یک شعر و یک خیال ( باعث شد که خودش و دو نفر دیگر را به کشتن دهد) اول عقل خود را به کار برد، دید زورش نمی رسد، می رفت که جانش را نجات دهد، بعد به خاطر همین که آخر منم که این شعر را گفته ام، من دیگر نباید فرار کنم، همان حرف غلام، او را برگرداند، برگشت و کشته شد.