ادبیات عرب

مطالبی در مورد ادبیات عرب

ابوسعید ابوالخیر
ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٧  کلمات کلیدی:

بوسعید ابوالخیر در میان عارفان فرهنگ سرزمین ما مقامی بسیار ممتاز و استثنایی دارد و نام او با عرفان و شعر آمیختگی عمیقی یافته است. چندان که در بخش مهمی از شعر فارسی چهره او در کنار مولوی و خیام قرار می گیرد، بی آنکه خود شعر چندانی سروده باشد. در تاریخ اندیشه های عرفانی در صدر متفکران این قلمرو پهناور در کنار حلاج، بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی به شمار می رود. همان کسانی که سهروردی آنها را ادامه دهندگان فلسفه ایران باستان و تداوم حکمت خسروانی ایرانی می خواند.شیخ ابوسعید فضل الله بن محمد ابی الخیر در یکی از دهات ابیورد ترکمنستان امروزی موسوم به میهنه، در سال ۳۷۵ هجری متولد شد. از دوران کودکی نبوغ و استعداد او بر افراد آگاه پنهان نبوده است. او خود می گوید: «آن وقت که قرآن می آموختم پدرم مرا به نماز آدینه برد. در راه شیخ ابوالقاسم گرکانی که از مشایخ بزرگ بود پیش آمد، پدرم را گفت که ما از دنیا نمی توانستیم رفت زیرا که ولایت را خالی دیدیم و درویشان ضایع می ماندند. اکنون این فرزند را دیدم، ایمن گشتم که عالم را از این کودک نصیب خواهد بودنخستین آشنایی ابوسعید با راه حق و علوم باطنی به اشاره و ارشاد همین شیخ بود. چنانکه خود ابوسعید نقل می کند که شیخ به من گفتند: ای پسر خواهی که سخن خدا گویی گفتم خواهم. گفت در خلوت این شعر می گویی:من بی تو دمی قرار نتوانم کرد / احسان تو را شمار نتوانم کرد/ گر بر سر من زبان شود هر مویی /یک شکر تو از هزار نتوانم کرد. همه روز این بیت ها می گفتم تا به برکت این ابیات در کودکی راه بر من گشاده شد.بوسعید در فرهنگ ایران شبیه سقراط است در فرهنگ یونان. گرچه عملا در تدوین معارف صوفیه اثر مستقلی به جای نگذاشته است با این همه در همه جا نام و سخن او هست. چندین کتاب از بیانات وی به وسیله دیگران تحریر یافته و دو سه نامه سودمند مهم که به ابن سینا فیلسوف نامدار زمان خود نوشته است از او بر جا مانده است.کتاب هایی که براساس سخنان بوسعید تالیف شده است عبارتند از:
۱ اسرار توحید فی مقامات شیخ ابی سعید تالیف محمدبن منور

۲ رساله حالات و سخنان شیخ ابوسعید گردآورنده: ابوروح لطف الله نوه ابوسعید
۳ سخنان منظوم ابوسعید ابوالخیر
به رغم اینکه وی در معارف صوفیه اثری مهمی تالیف نکرده است اما از شواهد و قرائن برمی آید که در ذهن ابوسعید، یک جهان بینی عرفانی، به صورت کل و منظم شکل یافته بود. چنانکه در برخورد وی با ابن سینا می توان این نکته را دریافت. در این دیدار با یکدیگر سه شبانه روز به خلوت سخن گفتند که کس ندانست.
بعد از سه شبانه روز خواجه بوعلی سینا برفت، شاگردان او سئوال کردند که شیخ را چگونه یافتی گفت: هر چه می دانم، او می بیند. مریدان از شیخ سئوال کردند که ای شیخ بوعلی را چگونه یافتی گفت: هر چه ما می بینیم او می داند.بوسعید همچون حلقه استواری زنجیره سنت های عرفانی قبل از خودش را به حلقه نسل های بعد از خویش پیوند می دهد.وی تصوف را عبارت از آن می داند که: «آنچه در سرداری بنهی و آنچه در کف داری بدهی و آنچه بر تو آید نجهیبا اینکه در روزگار حیاتش مورد هجوم متعصبان مذهبی بود و اتهام لاابالیگری های او در همان عصر حیاتش تا اسپانیای اسلامی یعنی اندلس رفته بود. ابن خرم اندلسی در زمان حیات او در باب او می گوید: «شنیده ایم که به روزگار ما در نیشابور مردی است از صوفیان با کنیه ابوسعید ابوالخیر که ... گاه جامه پشمینه می پوشد و زمانی لباس حریر که بر مردان حرام است، گاه در روز هزار رکعت نماز می گذارد و زمانی نه نماز واجب می گزارد نه نماز مستحبی و این کفر محض است. پناه بر خدا از این گمراهیبا وجود این قدیس دیگری را نمی شناسیم که مردم تا این پایه شیفته او باشند و چهره او به عنوان رمز اشراق و اشراف بر عالم غیب به گونه نشانه و رمزی درآمده باشد آن گونه که بوعلی رمز دانش و علوم رسمی است.بوسعید نسبت به دو صوفی ایرانی قبل از خودش بایزید بسطامی و حلاج که در تاریخ عرفان ایرانی مهم ترین مقام را دارند، اراداتی خاص داشته است. وی در محیطی که اکثریت صوفیان، حلاج را کافر می دانستند و گروهی مانند امام قشیری در باب او با احتیاط و سکوت برخورد می کردند او را به عنوان نمونه عیار و جوانمردی می دانست که به گفته خودش در اسرار التوحید «درعلوم حالت در مشرق و مغرب کسی چون او نبودوی در فقه و کلام و منطق و حدیث و تفسیر و دیگر علوم رایج عصر از چهره های ممتاز به شمار می رفته است. ابوسعید بزرگ ترین علمای عصر از قبیل ابوعلی زاهدبن احمدفقیه و قفال مروزی و ابوعبدالله خضری سال های دراز به تحصیل علوم اشتغال داشته است. از جمع استادان او که بگذریم وی با عده زیادی از فقها و محدثین و ادیبان و شاعران عصر خود روابط دوستانه و عادلانه داشته است. نه تنها داستان های اسرارالتوحید بلکه اسناد تاریخی غیرصوفیانه نیز گواهند بر اینکه علمای بزرگی چون ابومحمد جوینی پدر امام الحرمین که از بزرگ ترین علمای نیشابور در این عصر بود با وی روابط دوستی داشته است.بوسعید در تاریخ چهارم شعبان ۴۴۰ هجری در میهنه وفات یافت. مدفن وی در مشهد مقدس در برابر سرایش قرار دارد