ادبیات عرب

مطالبی در مورد ادبیات عرب

ابو دواد ایادی
ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٧  کلمات کلیدی:

آنچه از این شاعر بر جای مانده، چند روایت افسانه آمیز است و مشتی شعر که بلاشر (II/295) در صحت انتساب همة آنها تردید دارد. نام او و نام پدرش نیز مورد تردید است. از آنجا که به قول ابن سکیت، لقب پدرش حمران بوده است (ابوالفرج، چ دارالکتب، 16/373)، گاه وی را جاری‍ـة بن حمران خوانده اند (عینی، 3/445؛ نیز نکـ: ووستنفلد، نمودار A)، در اغانی چاپ بولاق به جای جاریه، حارثه آمده است (ابوالفرج، 15/95)، ولی حارثه در چاپ دارالکتب (همانجا)، به جاریه اصلاح شده است. نام وی را جویری‍ـة (مصغر جاری‍ـة) و حوثره نیز گفته اند (همان، 16/377؛ نکـ: یعقوبی، 1/264، که حوثره بن الحارث بن الحجاج نوشته است)، ابن قتیبه نیز (الشعر، 37) از قول اصمعی او را حنظل‍ـة بن الشرقی خوانده است (نیز نکـ: ابن حزم، 328؛ بطلیوسی، 324).
فون گرونباوم (ص 89 -90) حق دارد که شکلهای حارثه و جاریه و نیز، حوثره و جویریه را تعریف یکدیگر بداند، اما آیا می توان به قطع گفت کدام اصل است و کدام محرف؟ همچنین شکل حنظل‍ـة بن الشرفی را که او به ناچار اشتباه اصمفی پنداشته، آیا می توان به این آسانی مردود شمرد؟

ابودواد از قبیلة بزرگ ایاد بود، اما در تبارنامة او، از پدرش حجاج (یا حمران) تا ایاد اختلاف بسیار است (نکـ: ابن درید، 168؛ ابوالفرج، همان، 16/373: روایت ابن سکیت و ابن حبیب؛ عینی، 2/391؛ نیز نکـ: ووستنفلد، همانجا)، اما به شهادت بیتی از طرفه (ابن قتیبه، همان، 38، که بیت حتی اگر جعلی باشد، باز هم شاهد معتبری است)، وی از تیرة حُذاقه (از ایاد) بوده (نیز نکـ: عینی، 3/445)، هر چند که آمدی (ص 166) او را از تیرة یَقدٌم انگاشته است (دربارة 4 تیرة ایاد، نکـ: یعقوبی، 1/226).
اینک ملاحظه می شود که آنچه در باب این شاعر اختلاف نکرده اند، یکی کنیة او ابودواد است و دیگر وابستگیش به قبیلة ایاد. قبیلة بزرگ ایاد حدود سدة 3 م از مناطق جنوب غربی عربستان به سمت شرق کوچید و نخست در بحرین ساکن شد و سپس با دیگر قبایل، مجموعة بزرگ تنوخ را تشکیل داد و از آنجا به ناحیة سواد منتقل شد. این قوم گویا با برخی از شاهان حیره نیز جنگید (با جذیمه، معاصر زنوبیه در پالمیر). برخی از این ایادیان در شهر حیره ساکن شدند و غالباً به آیین مسیح در آمدند. از میان ایشان برخی (لقیط بن یَعمُر) در دربار ساسانی و برخی (ابودواد) در دربار حیره به کار پرداختند و بدین سان از قالب بدویان بیرون آمدند و با فرهنگ شهرنشینان آشنا شدند (EI2، ذیل ایاد
).
گویند ابودواد، مهتری اسبان منذرین ماه السماء (منذر سوم، حکـ 505 ـ 554م) را به عهده داشته است. در زمان خسرو انوشیروان (531 ـ 579م) ایادیان چندین بار ناآرامی ایجاد کردند، چنانکه خسرو آنان را شکست داد و در اطراف بپراکند. ممکن است برخی از آثار و روایات مربوط به ابودؤاد را که اینکه خواهیم دید، بتوان واکنش این حوادث دانست. یعقوبی (1/225) می نویسد که منازل ایادیان در پادشاهی حیره، خُوَرنَق و سَدیر و بارق بوده (اسود بن یعفُر که خود شاعری جاهلی است، به این موضوع اشاره کرده است، نکـ: المفضلیات، 217)، اما هیچ اثری از نام این کاخهای نیمه ایرانی که نزد شاعران جاهلی عرب سخت مشهور بوده اند، در آثار ابودؤاد یافت نشد (دربارة این قصرها، نکـ: آذرنوش، راههای نفوذ، 162، 164). شاید ابودؤاد نیز مانند بیشتر ایادیان حیره، نصرانی شده بود، هر چند که ابن درید (ص 169) می پندارد تنها ایادیانی که به روم گریختند، به این آیین درآمدند
.
دربارة حوادث تاریخی، البته به هیچ وجه نمی توان به شعر ابودؤاد اعتماد کرد؛ در برخی از آنها، آثار جعل به روشنی تمام آشکار است. مثلاً در روایت کهنی آمده است که قبیلة نزار (اجداد ایاد) با تُبَّع جنگها کردند و عاقبت بر او پیروز آمدند (مسعودی، 2/189)، ما نمی دانیم که این ماجرا در چه زمانی واقع شده است، زیرا اصولاً تبع که خود کلمه ای قرآنی است(دخان/44/37) و در آثار تاریخی اسلامی مربوط به یمن نیز فراوان آمده، هنوز مبهم است و این بی اطلاعی خود موجب پرداختن انبوهی افسانه در عصر اسلام شده که غالباً در توضیح آیة مبارکه آمده است
.
بنابراین شگفت است که موضوع پیروزی نزار را بر تبع در یکی از ابیات ابودؤاد (ص 253) بیابیم. جالب تر از آن، ظهور دو کلمة معرّب و ظاهراً اسلامی است که در این بیت آمده: ابودؤاد که بنا به روایات باید صد و چند سال پیش از اسلام زیسته باشد، دو کلمة «جزیه» و «خرج» (=خرج) را در این بیت به کار برده است. نمونة دیگر ماجرای دولت کوچک «حَضر» و شهریار آن «ساطرون» است که حدود 250م به دست شاهان ساساین نابود شد (نکـ: آذرنوش، همان، 224)، اما ابودؤاد، حدود دو سده پس از آن «مرگ را می بیند که بر سر صاحب حضر فرود می آید» (ص 227؛ نیز نکـ: طبری، 2/47). 4 بیت از این قطعه به ذکر عظمت و سپس نابودی ساطرون اختصاص دارد
.
ممکن است تصور شود که شاعر جاهلی، این معانی را از افسانه های نیمه تاریخی رایج در میان عربها الهام می گرفته است، لیکن به نظر می آید که این حکایات خود از طریق ترجمة خداینامه های ایرانی، در سده های 1 و 2 ق به دست نویسندگان مسلمان رسیده باشد (نکـ: آذرنوش. همان، 226). در این قطعه دو کلمة معرّب فارسی، یعنی «تاج» و «جوهر»نیز آمده است که نزد دیگر جاهلیان هم معروف بوده است. همچنین کلمة آرامی «آجر» در این شعر به «آجرون» جمع بسته شده که احتمالاص برای کهن جلوه دادن شعر بوده است. اما نکتة جالب تر در این قطعه حکمت آمیز، ذکر نام قباد است که با آن شکوه و آن تاج و تخت، نابود شد و به افسانه پیوست، ولی ابودؤاد که گویند امرؤالقیس اشعار او را روایت می کرده (ابن رشیق، 1/96 ـ 97) و یا خود مهتر اسبان منذر سوم بوده. دیگر نمی توانسته دیرزمانی پس از قباد (488 ـ 531م) زیسته باشد تا در وی چون افسانه ای کهن بنگرد و بدین سان، مردمان را به سست عهدی روزگار بیم دهد. خاصه که به قول بغدادی (9/591) این شاعر و آن پادشاه معاصر بوده اند فون گرونباوم (ص 92)، را میان سالهای 480 تا 540 ـ 550م حدس زده که البته برهیچ سند یا قرینة قابل اعتمادی استوار نیست. شاید این قطعه و اشارات تاریخی آن، تقلیدی ناشیانه از اشعار حکمت آمیز کهن باشد که با تکلف بسیار پرداخته شده است
.
موضوع شغل مهتری او نزد منذر سوم نیز روایت چندان استواری ندارد، زیرا اولاً اصمعی تنها کسی است که آن را نقل کرده (نکـ: ابوالفرج، همان، 16/375 ، 377) و ثانیاً ساختار روایت، خود خواننده را دچار تردید می سازد، از این قرار که گویند 3 کس در وصف اسب تبحر یافته بودند: طُفَیل و نابغة جضعدی و ابودؤاد. اما روای گویی خواسته است برای هنر هر یک انگیزه ای نیز عرضه کند، بنابراین طفیل چون از کودکی بر اسب می نشسته، این هنر را کسب کرده بوده، نابغه از آن رو که وصف آن را بسیار در اشعار دیگران می شنیده و خلاصه ابودواد، زیرا مهتر اسبان منذر بوده است